عبد الله قطب بن محيى
151
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
بصيرت يكسان است در دلالت بر سقوط آن شىء از درجه اعتبار ، اگرچه نزد عامه جز اختلاف به حسب وقت را كه در وقتى باشد و در وقتى نباشد زوال ندانند و ننامند . اما خواص ، مطلق اين اختلاف را حكم زوال دهند در اقتضاى سقوط از درجهء التفات و اعتبار ، چنان كه ابراهيم را افول كوكب و قمر و شمس باعث شد بر تبرّى از آن با آن كه افول استبدال مكان است نه نيست شدن عرفى . اما نزد مستبصر هرچه اسم نابود بر او افتد به هر قيد كه باشد آن چيز داخل نابود باشد ، پس آنچه گويند نيست در فلان وقت به آنچه گويند نيست در فلان جاى و آنچه گويند نيست بر فلان تقدير ، اينها همه نزد او اقسام نيست باشد كه اگر او در حدّ ذات خود نيست نبودى قبول هيچ از اين نيستها نكردى ، براى آنكه آنچه در او هيچ جهت نيست جز جهت هستى ، هرچه از باب هستى است و از جمله هستى او را حاصل است ، پس هيچ از نيستى او را حاصل نباشد و محقّقان چنين دانستهاند كه هر اسم كه او را تجريد كنند از جهات عدميّه كه در معانى اسماء مأخوذ مىباشد ، آن اسم جز بر خداى عزّ و جلّ نيفتد و نتواند افتاد . و هر اسم كه بر غير خداى عزّ و جلّ افتد البته براى اشتمال آن باشد بر جهتى عدمى كه مصحّح اطلاق آن اسم بر او و آن جهت باشد و اگر از اسمايى كه مشتمل است بر جهات عدمى چيزى بر خداى عزّ و جلّ افتد ، آن بنا بر آن باشد كه مدخول نفى او مشتمل باشد بر جهتى عدمى و نفى نفى اثبات باشد ، چنانچه گويند : « ليس بجسم و ليس فى مكان » اجراى اين اسم عدمى بر او براى آن است كه در مفهوم جسم و فى مكان جهتى عدمى داخل است كه ليس بجسم و ليس فى مكان نفى آن جهت است ، پس عايد به اثباتى است ؛ و آنچه بعضى از صوفيه « * » گفتهاند : خداى را عزّ و جلّ به عدد هر موجودى نامى است ، كما قيل : بر سر هر ذرّه مستويست به اسمى * چون بشناسى رسى به نيل مرادات هرچه كه گويم فقيه گويد هى هى * هرچه كه گويد فقيه گويم هيهات
--> ( * ) . دربارهء صوفيه مراجعه شود به سخن شهيد مطهرى در مقدمهء همين كتاب ، ص 15 .